خبرگزاری مهر- مجله مهر؛ عطیه جواره: پانزدهم اردیبهشت، روز ملی شیراز، در دل زیباترین ماه سال فرا رسیده. شهری که هوایش آمیخته با عطر بهار نارنج است و نسیمش از وادی ادب میوزد و مردمش نیز از دیرباز زیستن را با شعر و مهربانی آموختهاند. در این روزها، شیراز غرق عطر گلهای اردیبهشتی است که هوایی معتدل دارد و بادخنک بهاری از بلندای دروازه قرآن تا پای سروهای حافظیه را درنوردیده است. هر کس این روزها پا به این شهر بگذارد، افزون بر زیبایی باغها و خنکای شبانگاه، چیز دیگری نیز حس میکند، آرامشی که ریشه در پیوند دیرینه این دیار با مفهوم «صلح» دارد.
برای درک این آرامش، شاید باید به روزگاری بازگشت که ایران در آتش هجوم ویرانگر مغول میسوخت. قرن هفتم هجری، صحنه یکی از وحشتناکترین حملات نظامی به این سرزمین بود. روزهایی که شهرهایی چون نیشابور، ری و همدان در خون غوطهور و جمعیت زیادی از مردمشان به تیغ مغول سپرده شدند. بنا بر نوشته مورخان، در برخی از این شهرها تا سهچهارم جمعیت قتلعام شد و از این کشتار چیزی جز خاطرهای تلخ در حافظه ایرانیان بر جای نماند.
اما در میانه این فاجعه، شیراز سرگذشتی شگفتانگیز رقم زد. این شهر به واسطه اقدامات اتابکان فارس، از آسیب مستقیم حمله مغول در امان ماند و به «پناهگاه امن هنرمندان و اندیشمندان» تبدیل شد. شاعران، عالمان و ادیبان گریخته از دیگر نقاط ایران به آنجا پناه آوردند و میراث فرهنگی کشور در آن تداوم یافت. اتابک فارس در ابتدا در کنار سلطان جلالالدین خوارزمشاه با مغولان جنگید، اما پس از آگاهی از قدرت آنان، به فارس بازگشت و راه دیگری در پیش گرفت. او با فرماندهان مغول وارد مذاکره شد و سالانه مالیات میپرداخت تا خطر لشکرکشی از دیارش دور بماند. نتیجه آنکه شیراز نه تنها ویران نشد، بلکه به مقصد مهاجران شهرهای آسیبدیده از جنگ تبدیل شد و افزایش جمعیت را تجربه کرد.

اما قرن بیستم بار دیگر این دیار را آزمود. در شهریور ۱۳۲۰، نیروهای متفقین بهرغم اعلام بیطرفی ایران، وارد کشور شدند. انگلستان جنوب را در دست گرفت و شیراز نیز از این اشغال دور نماند. سه هزار سرباز انگلیسی در شهر مستقر شدند، حکومت نظامی اعلام شد و قحطی و کمبود آذوقه، کام مردم را تلخ کرد. از جادههای شیراز تا بوشهر که روزگاری گذرگاه امن بازرگانی بود، در آن زمان زیر چکمههای نظامیان بیگانه رفت. با این همه، آنچه در تاریخ ماند، شیراز بود، نه سربازان انگلیسی. اشغالگران رفتند، کریدور پارسی که برای انتقال مهمات به شوروی ساخته شده بود، از بین رفت و در میان تمام تلاش ها برای نفوذ در این شهر شعر و ادب، چیزی جز خاطرهای از ایستادگی مردمان این دیار در مقابل ظلم، برجای نماند.
اما این میراث در شعر شیراز نیز ریشه دوانده است. ایران همواره سرزمینی است که به گسترش صلح و انساندوستی شهره بوده و اگر زمانی به جنگ روی آورده، برای دفاع از کیان خود بوده است، نه آغازگری آتش. این حقیقت در سخنان گهربار سعدی شیرازی به خوبی دیده میشود. آنجا که با قلم خود برای جهان درگیر کشتار و جنگ، اصولی ابدی به یادگار مینهد (بنیآدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند. چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار) این ابیات که امروزه بر ساختمان ملل متحد در نیویورک نقش بسته، یکی از اسناد افتخار ایران در عرصه جهانی است و البته حافظ نیز همین مسیر را، آنجا که میسراید (درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد / نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد) دنبال میکند؛ او به ما میآموزد که صلح پایدار حاصل کاشتن دوستی و ریشهکن کردن دشمنی است و این اصل نه یک وعده در آینده، بلکه عملی روزانه در متن زندگیمان است.

امروز، در روز ملی شیراز، نگاهمان به این شهر تاریخی دوچندان میشود؛ شهری که اردیبهشتش آینه تمامنمای بهار و پیامش، سخن صلح از زبان سعدی و حافظ است. در شرایطی که جهان همچنان گرفتار جنگ و منازعه است و برخی قدرتها با تداوم تجاوز و کشتار، گویی میراث سعدی را به فراموشی سپردهاند، ایران همچنان بر اصول دیرین خود تأکید دارد و زمانی وارد جنگ میشود که برای دفاع از حریم خود ناچار باشد و هیچگاه آغازگر آتش در جهان برای قدرت افروزی نبوده است.
پیوند شیراز به عنوان کانون فرهنگ و صلح با الگوی دفاع مشروع ایران زمین از مرزهایش، روایتی واقعی است. مردمان این دیار، صلح را نه یک شعار، بلکه سبکی از زیستن میدانند و این، همان پیامی است که روز شیراز در دل خود نهفته دارد؛ پیامی برای تمام کسانی که ایران را جز جنگ و التهاب نمیبینند. ایران، آنگاه که طرف جنگ شود، در قامت مدافعی سرسخت ایستاده است، نه مهاجمی متجاوز و شاعران شیراز، قرنها پیش، اسناد این حقیقت را سرودهاند و در تاریخ، در کنار هر آنچه در کارنامه این سرزمین خوانده شود، یک سطر پررنگ حضور دارد، ایران حتی در سالهای سخت سرزمین صلح و دوستی است و شیراز، حافظه زنده این حقیقت تا همیشه جاودان است.


نظر شما